می خوایم بریم به تجریش
دو تا بنده خدا به تاکسی میگن: آقا سه نفر تا تجریش چقدر میگیری؟
راننده میگه: شما که 2نفر هستید! یکیشون میگه: مگه خودت نمی خوای بیای؟!
یادآوری
شخصی جلوی آیینه می رود و با خودش می گوید: "این چهره چقدر برای من آشناست!" بعد سعی می کند یادش بیاید او را کجا دیده است، فکر می کند و به مغزش فشار می آورد تا در می یابد: "آهان! من اینو توی آرایشگاه دیدم!"
پلی بر خشکی
مرد دیوانه ای به بالای پل عابر پیاده می رود و داد می زند: "حالا من دیوونه، آخه شما عاقلا این جا رودخونه می بینید که اومدین روش پل زدین!"
برو اما اگر...
پسره رو به پدر: "بابا! می خوام برم دانشگاه، نظرت چیه؟"
پدر: "پسرم! اگه به درست لطمه وارد نمی شه برو!"
آشغال داریم
مأمور شهرداری دم در خانه ای ایستاده و از صاحبخانه می پرسد: "آشغال دارین؟" صاحبخانه داد می زند: "خانوم توی خونه آشغال داریم؟" زنش می گوید:"آره داریم!" صاحبخانه رو می کند به مأمور شهرداری و می گوید: "شنیدی که! آشغال داریم، نمی خوایم!"
عاشق رویایی
یارو عاشق می شه و روی در خونش می نویسه: "به زودی در این محل جشن عروسی برگزار می شود!"